تقدیم به سبزینه ها هستی
کبوتر حجاز
آنشب زمین شکست و سراسر نیاز شد
در زیر پای مرد خدا جانماز شد
کعبه خودش میان جماعت به صف نشست
آمد امــام قبلـه و وقـت نمـاز شد
دریاچه های آتش بتها فرو نشست
باران گرفت و خاک زمین دلنواز شد
کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود
چون پستی و بلندی دنیا تراز شد
هر جا که که بود لات و هبل لال می نمود
وقتی زبان معجزه نور باز شد
آئینه ای که قد خدا ایستاده بود
پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد
دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت
با آن کبوتری که رسول حجاز شد
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 11:57  توسط نوازني از كرج
|
