تبليغاتX
خيال تو -

خيال تو

 

      تقدیم به سبزینه ها هستی

 

         کبوتر حجاز

 

 

آنشب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جانماز شد

 

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امــام قبلـه و وقـت نمـاز شد

 

دریاچه های آتش بتها فرو نشست

باران گرفت و خاک زمین دلنواز شد

 

کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود

چون پستی و بلندی دنیا تراز شد

 

هر جا که که بود لات و هبل لال می نمود

وقتی زبان معجزه نور باز شد

 

آئینه ای که قد خدا ایستاده بود

پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد

 

دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت

با آن کبوتری که رسول حجاز شد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 11:57  توسط نوازني از كرج  |