از همه دوستای خوبم می خوام که از نقد ادبی شعرهای همدیگه فاصله نگیرن
صلح آدم
اولین آدمی که زمین را در شب آمدن پا گشا کرد
زود فرزندها ، نسلها را در نشستی ضروری صدا کرد
در حضور خدا کادویی را از میان سرشتش در آورد
از سرشتی که او را میان « هفت شهر فرشته »، خدا کرد
کادو را باز می کرد و می گفت : قابل بچه ها را ندارد ؛
نه ؛ ببخشید ؛ قابل که دارد ؛ بعد چیزی نگفت و حیا کرد
یک سبد برگ سبز و سفید است ؛ دست رنج پدر ؛ زود باشید!! ـ
ـ صف ببندید ، نوبت به نوبت ! هدیه را که نباید « چرا » کرد ؟!
برگها را ورق زد ؛ کتابی ، در دو فصل زمین منتشر شد
فصل اول همان سبز بودن ، فصل دوم که تقدیم ما کرد ـ
ـ کاملاً متن هایش سفید است ، حس آرامش آب دارد
می شود از سپیدی متنش سمت خورشید هم کوچه وا کرد
آی آدم بگو چند بخش است ؟ سه نفس می کشد؛صاد، لام، حاء
صلح یعنی : نفس ، آب ، ماهی ؛ که زمین در حیاتش شنا کرد
صلح را ؛ نه ! نباید بجنگیم ، باید اما برایش بکوشيم
باید اندازه مهربانیش شعرهای جهان را فدا کرد
